عاشق بد شانس
بگذار هر روز رویایی باشد در دست و عشقی باشد در دل و دلیلی باشد برای زندگی
همیشه میشه به هرچیزی یه جور دیگه نگاه کرد همیشه میشه قصه ها رو یه جور دیگه دید همیشه میشه زندگی رو یه شکل دیگه باور کرد و همیشه میشه به دوستی ها شکل تازه ای داد... من و تعدادی از وبلاگ نویسان عزیز در نظر داریم ترتیب یه ملاقات وبلاگی رو بدیم به چند دلیل اول : زمانی که مخاطب خودتون رو میبینیم نوشتن برامون هدفمند تر میشه دوم : هیچوقت نمیشه فامیل رو انتخاب کرد اما دوست خوب رو چرا و این قرارها میتونه باب آشنایی و پیدا کردن دوستایی بشه که می تونن جاودانه باشن مثل خودمن که دوستایی تو این دنیای مجازی پیدا کردم که واقعی ترین بودن سوم : تو این دنیایی که زندگی هر روز برامون داره سخت تر میشه داشتن چند تا دوست خوب که به هم کاملا اطمینان داشته باشیم و بتونیم به تو مشکلات به هم کمک کنیم میتونه خیلی برای هرکدوم از ما مفید باشه و ..... برای همین این قرار که از مدتها پیش درموردش فکر و صحبت شده رو ترتیب دادیم البته این اولین قرار وبلاگی نیست اما اولین قراریه که داره به صورت جمعی مطرح میشه . پنج شنبه در پارک ملت ضلع جنوبی استخر . دوستانی که تمایل دارند می تونن شماره تماس خودشون رو برام بذارن تا باهاشون تمـاس بگیرم و یا وقتی تـشریف آوردین اونجا خودتون رو معرفی کنین و به جــمـع ما مــلحق بشین . این ملاقات همزمان در وبلاگهای : غریبه ای نام آشنا دعوت میشه امروز صبح ساعت ۷:۱۰ با صدای دزدگیر ماشین بیدار شدم .این صدای دزدگیر که بدجوری با روح و روان آدم بازی میکنه تا ساعت ۱۱:۱۵ ادامه داشت .آخه آدم عوضی اگه نمیشنوی صدای دزدگیرتو پس غلط کردی گذاشتی رو ماشینت و اینکه چرا ماشینتو جلوی خونه خودت نذاشتی آخه و با آرامش و آسایش مردم بازی میکنی . ببخشید یادم نبود اینجا ایران هست و حقوق شهروندي اصلا معنايي ندارم . بله شما راست ميگي ما بايد پنبه ميذاشتيم تو گوشمون و چپ به ماشين شما نگاه نميكرديم .مرسي كه يادم انداختين كه قانون جنگل حكم فرماست و روي ايالت تگزاس رو سفيد كرديم . آخرشم مياي ميگي شرمنده ام و طلبكار ميشي كه يكي زده به ماشينت و باعث شده صداش در بياد .پس اعصابي كه چهار ساعت و پنج دقيقه باهاش بازي شده چي؟درسته بازم ممنون كه يادم انداختين كه تو اين جنگل ارزشي براي اعصاب آدما قائل نيستن و سعي ميكنن هدف قرارش بدن تا راحت باشن كساني كه خواهان قدرت هستن .آري اينجا ايــران است .همان ايـــران كوروش...همان ايــران داريوش.... بالاخره شكايتمون نتيجه داد و حقمون رو از ايــرانسـل گرفتيم .البته ناگفته نمونه كه حدود صد و شصت هزار تومن از راي صادر شده اداره كار كمتر دادن ولي بازم راضي هستم .ولي معلوم بود كه كلي شاكي بودن و تا حالا كسي اينجوري ازشون شكايت نكرده بوده .وقتي كار و بسپري به خدا بايد توقع بهترين رو داشته باشي .اولين جلسه ميخواستن قاضي رو با پول بخرن كه به لطف خدا اين قضيه شكل نگرفت و خنثي شد . بدم مياد از جملاتي مثل: وبلاگت قشنگه ، مطالبت زيباست ، منو لينك كن ، اجازه دارم لينكت كنم ، مايل هستي همديگرو لينك كنيم ، ميل داري؟ ، اگه ميل نداري ايميل چي، داري؟ آخه عزيزم اگه دوست داري يه وبلاگ رو خودت بخوني كسي جلوت رو نگرفته.اگه دوست داري لينكش كني ديگه چرا توقع داري اونم لينكت كنه!چرا هنوز جمله اول مطلب رو نخوندي مينويسي وبلاگ زيبايي داري و زيبا مينويسي بدون اينكه حتي در مورد متن نوشته شده نظرتو بگي.مجبورت نكردن كه بياي وبلاگ بنويسي و گدايي كني كه بيان بخونن .البته به هدفت هم بستگي داره . الان يادم افتاد كه از مرجع تقليدم آيت الله بهجت (ره) يادي كنم و بگم كه از اعماق وجودم ارادت دارم به ايشون و خيلي دوسش دارم .ميگن روز قيامت با هر شخصي با مراجع تقليدش مياد و بعضي مراجع تقليد براي حضرت مهدي (عج) شمشير ميكشن .يه وقتايي يادم مي افته براي چي زنده هستم و اومدم زندگي كنم ، احساس ميكنم بايد خودمو از خيلي چيزا محروم كنم و روش زندگيم تا الان اشتباه بوده . نميدونم مطلبي رو كه در مورد آنده اين مملكت هست و موثق هم هست بيان كنم يا نه!!!ميدونم شايد خيلي ها باور نكنن و مسخره كنن ، براي همين تا الان بازگو نكردم....ولي اين چنين ميگويم:كمي ديگر صبر بايد داشت........ راستي يه قرار ملاقات براي نويسندگان وبلاگ تدارك ديده شده توسط يكي از هم وبلاگيهامون .دوستايي كه وبلاگ دارن مي تونن شركت كنن .هر چند تا همراه هم كه خواستن ميتونن بيارن . اگه خواستين بيشتر مطلع بشين بهم بگين تا كاملا در جريان قرار بگيرين .اين ملاقات براي تدام نوشتن وبلاگ ، انسجام وبلاگ و يه زنگ تفريح هست . میدونی میخوام چیکار کنم!! ، ميدوني ميخوام كجا برم!! ميخوام براي كفترا يه خورده گندم ببرم . اونجا كه گنبدش طلاست ، با كفتراش پر بزنم . دوسش دارم امامه ، در خونشو در بزنم . بعضي شبا تو خونمون بابام به مادرم ميگه : ميخوام برم امام رضا ، به خدا دلم تنگـــــه ديـگه . بابام ميگه امام رضا مريضا رو شفا ميده ، دواي درد مردمو از طرف خدا ميده . ميخوام برم به مشهد و يه هفته اونجا بمونم ، تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم.... بهش بگم امام رضا :مريضا رو شفا بده ، دواي درد مردمو از طرف خدا بده . آقا جون ؛ ميخوام بيام به مشهدت ،به طواف كبوتراي گنبدت ، براشون يه كيسه گندم بيارم ، خبر از درداي مردم بيارم .بهشون بگم برام دعا كنن ، اونقدر تا كه تو رو رضا كنن . " حاج محمد رضا آقاسي "
روزایی رو که سپری میکنم تولد خیلی از دوستای قدیمیمه که چند روز پشت سر هم تولد هرکدومشونه . فندق جان نمیدونم چرا جواب نمیدی گوشیتو .ولی مطمئنم که زنده ای . کاش خیلی ها آدرس این وبلاگ رو نداشتن.منظورم دوست دخترای قبلیمه .اونوقت راحت تر میشد اینجا هرچی بخوام بنویسم . البته دارم سعی میکنم که بدون توجه به حضور اونا بنویسم . نمایشگاه مطبوعات هم هست .هنوز نرفتم .البته یه عده که پایه ثابته نمایشگاه هستن .بودن توجه به موضوع نمایشگاه واردش میشن و به هیز بازیشون ادامه میدن . هم دخترش و هم پسرش منظورمه . استرسم زیاد شده چون هنوز نرفتم سر کار و دلهره دارم که شاید نشه ولی این دلهره من درست نیست چون فقط داره مراحل اداری طی میشه و نیاز به زمان داره . وقتی خونه نشین باشی کلی فکر و خیال واهی میاد سراغت و بهشون اهمیت میدی .ولی دلتنگی چیزیه که این روزا اومده سراغم و ول کنم نیست..... هر لحظه حرفي در ما زاده ميشود هر لحظه دردي سر بر ميدارد و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند اين ها بر سينه ميريزند و راه فراري نمييابند مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايشاش چه اندازه است؟
"دکتر شریعتی"
صبح چهارشنبه بهمراه خانواده رفتم شمال خیلی خوش گذشت .ولی جاده واقعا شلوغ بود و من کلافه شده بودم .جمعه شب رسیدیم خونه .دریا خیلی آروم بود و کلی شنا کردیم .قایق و جت اسکی سوار شدیم .چه عکسایی گرفتم من .چند نفری آمار میدادن که جالب تر اینجاست که متأهل هم بودن و من در تعجب مونده بودم .فکر کنم مشهدی بودن از لهجشون معلوم بود .از حق که نگذریم قشنگ بودن .صورت با نمک و جذابی داشتن .امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه . از ایرانـــسل که شکایت کرده بودیم ، نتیجه داد و قرار شد تا آخر شهریور تمام حقوق و مزایا و سنوات رو پرداخت کنن .البته اگه به حکم شکایت نکنن .فعلا نرفتیم پول رو بگیریم . سه شنبه رفتم مصاحبه دوم رو انجام دادم و حدود یک ساعت طول کشید .به لطف خدا و دعای دوستای گلم ، کارم جور شد و بزودی میرم سر کار .خیلی خوشحالم و از فشار روحیم کمتر شده .از دلداری هاتون هم ممنون . تو فکرم هست به پیشنهاد یه دوست خیلی خوبم (م.ز) یه کاری رو شروع کنم البته باید قبلش تحقیق کنم .احتمال میدم که پول کم دارم و باید مجوز هم بگیرم برای کارم .میخوام آتلیه عکس و فیلمبرداری بزنم .ولی فعلا باید مقدمات کار رو ببینم میتونم فراهم کنم یا نه . اولین كسی كه عاشقش میشی دلتو میشكونه و میره . دومین كسی رو كه میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده كنی دلتو بدتر میشكنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی كه هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكونی كه انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یكی دیگه ...... اینطوریه كه دل همه آدما میشکنه این روزا کلا از نظر روحی ضعیف شدم .خیلی سریع به حرف ها و مسائل رفلکس نشون میدم و عصبی میشم .میدونم برای چیه. بیکاری بهم بدجوری فشار آورده و نمیتونم تحمل کنم .میخوام برم باشگاه بدنسازی ولی پول ندارم .کلاس زبان میخوام برم پول ندارم . مثل قدیما حوصله ندارم دور و برم شلوغ باشه و با چند نفر باشم .البته اون زمانم که بودم فقط خودم سر کار بودم و بیخودی شلوغ کرده بودم فکر و ذهنمو . همش تماس تلفنی بود ولی دیدار و بیرون رفتنم با یکی بود . از بس اومدم اینتر نت و رفتم سراغ تراوین که باعث شد 102 ساعت از شبکه هوشمند استفاده کنم و جزء صد نفر برتر شرکت پـــــژ و ا ک بشم و هدیه ای رو بهم دادن .یه کول دیسک 2 گیگابایتی دادند.جوایز دیگه ای هم داشت که تو قرعه کشی برنده نشدم . از اینکه زمان به سرعت میگذره و من دارم جا میمونم از غافله و دیرتر به هدفام میرسم حس خوبی ندارم .از ایــــــرانســـل که شکایت مردیم تقریبا به نتیجه رسیدیم و داره کارمون پیش میره ولی کلی پول ازشون طلب داریم .قرار بود تا آخر شهریور که قراردادمون بود تمام حقوق و مزایا رو پرداخت کنن .قراره شنبه دادگاه نوبت بده بهمون که کی بریم برای گرفتن رای صادر شده . به سرم زده بود که وبلاگم رو دیگه ننویسم و ادامه ندم ولی دلم نمیاد و اینجا رو دوست دارم و کلی خاطره توش هست که باعث تجربه شده برام و کلی حس هست که اینجا وجود داره .ولی رغبتی به نوشتن ندارم وکمتر میتونم بنویسم . دوستم زنگ زد گفت دفترچه آزاد اومده .دوست دارم درسمو ادامه بدم ولی الان نمیخوام .زمانی که کار درستی پیدا کردم و پسندازی داشتم که خرجمو بدم اونوقت ادامه میدم .البته فکرشو میکنم میبینم تا دو سال دیگه اگه درس بخونم و با توجه به سنم فقط مدرکی دارم که دستم هیچ جا بند نیست و نه سابقه کاری دارم و نه آشنایی که بخواد کاری کنه برام .بیشتر ترغیب میشم که کار کنم و درس رو در آینده ادامه بدم . قالب وبلاگ رو تغییر دادم چون دیر میومد بالا و خودمم شاکی شده بودم از این قضیه .از اینم خوشم میاد.الان اومدم آپ کنم که انگاری باز نمیشه این بلاگفا .چند روزی هست که همش اختلال ایجاد میشه توش .مثل ماهواره میمونه همش نویز میندازن و نمیشه درست دید .به امید آزادی واقعی که با ظهور مهدی (عج ) به وقوع می پیوندد . بیشتر از هر چیز به دعای تو عزیزی که میای و وبلاگم رو میخونی نیاز دارم . راستی تولدت هم مبارک باشه .سوپرایز خوبی بود برام که اومدی و کامنت گذاشتی .فکر نمیکردم دیگه حتی اسمم رو به یاد داشته باشی . "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." سام کین خیلی وقته که از خودم ننوشتم اینجا..... احساس میکنم از خدا دور شدم.انگار داره اعتقاداتی که داشتم و دارم عوض میشن و یه آدم دیگه میشم.با اینکه احساسم اینه ولی دوست ندارم از خدا دور بشم و بی تفاوت.دوست ندارم خدا چشم بذاره و من قایم بشم و دیگه من نتونم پیداش کنم!!!! بقیه در ادامه مطلب هست که هر کسی خواست بخونه بهم بگه که رمز رو بهش بگم....
![]()
> به نظر تمام بزرگان جهان عقل همان عشق است و عشق هم همان عقل چون ما از يك چيزيم آن هم روح خدا و ساقي الست و بربك رو چشيده ايم !!؟
> اگه آب رو حرارت بدهيم كه آب جوش مياد آب كه همان آب است فقط حرارت و شدت جوشش آن تفاوت ميكند مثلا آب در دماي 40درجه جوش ميشود و آن آب سرد كه به جوش نيامده از نظر جنس با آب جوش يكي است عقل و عشق هم اينچنين است اگه عقل كامل شود به مرحله جوش در بياييد به عشق تبديل ميشود در اصل جنس عقل و عشق يكي است چون عشق به جوش آمده يك مرحله از عقل فراتر رفته .
> عشق را صد ناز و استكبار است
> عشق با صد ناز ميايد به دست
> چون قلم اندر نوشتن ميشتافت
> چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت
> عقل و شرحش چو خر در گل بخفت
> شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت
> هر چه جز عشق خدای احسن است
> گر شكر خواری ست آن جان كندن است
> مذهب عاشق ز مذهب ها جداست
> عاشقان را مذهب و ملت خداست
> علت عاشق ز علتها جداست
> عشق اصطرلاب اسرار خداست
> عشق بي عين است و بي شين است و بي قاف ای پسر
> عاشق عشق اين جهان هم از جهان ديگر است
هشت ِ هشت ِ هشتاد و هشت ، ولادت هشتمين اختر تابناك ولايت به همه شيعيان جهان تبريك ميگم.
عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و
شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان ، جواني بر باد رفته اش را مي بيند و
در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع
قلب مرد؛
سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن
را در دل او زنده مي كند... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در
قلب مالامال از درد...! و اين ، رنج است.
دکتر علي شريعتي
چند روزی بود که این پی سی گرامی مرهمت فرمودند و ویندوز آن فوت شد ، البته نمیدونم چرا از قبل اطلاع نداد .این امر موجب شد اعتیاد من از بازی تراوین کاسته شود و البته دلتنگ دوستان اینترنتی ام بشم .نمیدونم چرا به سرم زده که اسم وبلاگمو تغییر بدم .احساس میکنم هر دفعه این اسم رو میبینم ضمیر ناخودآگاهم جذبش میکنه و شاید بی تاثیر نباشه .
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |



