تبليغاتX
عاشق بد شانس


عاشق بد شانس

بگذار هر روز رویایی باشد در دست و عشقی باشد در دل و دلیلی باشد برای زندگی

 

سه شنبه یه خبر خوب دادن تو شرکت بهمون که از ساعتی در اومدیم و قراردادی شدیم.کلی به نفعمون شد..پایه حقوق مون رفت بالا و مزایای دیگه هم داره....

راستی ماموریت هم معلوم شد کدوم شهرها میرم .قم ، سمنان ، کرمان ، یزد و مشهد.75 روز تو ماموریت هستیم.من از شهرهایی که بهم افتاد زیاد راضی نیستم چون تا شیراز و گیلان و مازندران و اصفهان و بوشهر هست اونجا ها معنی نداره.ولی با همکار و رفیقای خوبی هستیم با هم.

نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 22:2 توسط نوید| |

 

شنبه عا طفه رو بردم دکتر مماخ که عکسشو نشون بده  آخه تصادف کرده با ماشین، رفتیم فرمانیه ساختمون پزشکان داشتیم بر میگشتیم طرف ماشین که صدای بوق رو شنیدم ، فکر نمیکردم که برای من باشه ، یه دفعه دیدم آینه ماشینه خورد تو کمرم و ساق پام از پشت به چرخ ماشین چسبید و داشت می چرخید دور چرخ چون از عقب ماشینه داشت میود به جلو که یه دفعه نا خود آگاه پامو کشیدم.....وشانس آوردم که چیزیم نشد....ماشینه که از من عبور کرد دیدم چهار تا دختر نشستن تو ماشین...دختره داشت میزد کنار که تو آینه اش رو نگاه کرد منم دیدم چیزه خاصی نشده بهش با دست اشاره کردم که بره....فکر کنم کلی خر کیف شده بود...به عا طفه گفتم که شما دخترا همتون چیز....دستین . اون بیچاره هم کلی ترسیده بود....

نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 22:0 توسط نوید| |


Design By : Night Skin