تبليغاتX
آخـریـن فـــرصت


آخـریـن فـــرصت

بگذار هر روز رویایی باشد در دست و عشقی باشد در دل و دلیلی باشد برای زندگی

 

سارا باهات موافقم....من تصمیمو گرفته بودم تا قبل از دیدنت ولی بعد از دیدنت احساس کردم که نمیتونیم با هم کنار بیایم و میدونی که وقتی همدیگرو درک نکنیم و کنار نیایم با هم همش جرو بحث و اعصاب خوردی میشه.منم امیدوارم که همیشه موفق باشی....برام دعا کن همیشه...


راستی وقتی کسیو دوست داریم فکر نکنم راضی باشیم به نفرینش...!!..

این شعر هم سودی برام گذاشته بود...

♥تو که نیستی غم غربت با منه ♥ ♥همیشه یه دنیا حسرت با منه♥

♥تو که نیستی روزا با شب یکی اند ♥ ♥ هر دو شون تاریکن و تاریک اند♥

♥با تو ماهو همه جا میبینم ♥ ♥حتی خورشیدو شبا میبینم♥

♥بی تو این دنیا که تو چنگ منه ♥ ♥ دیگه چنگی به دلم نمیزنه ♥

♥می دونستی پیش تو گیره دلم♥ ♥ میدونستی بری میمیره دلم ♥

♥ای دل صاحب مرده باز تو رو خواب برده♥ ♥پاشو از خواب و ببین دنیاتو آب برده♥

♥دارم از این همه گریه آب میشم♥ ♥ رو سر دنیا دارم خراب میشم♥

♥خیلی مایوسه دلم یه کاری کن♥ ♥ داره می پوسه دلم یه کاری کن♥

♥غم وغصه شده حق دل من♥ ♥ به همینا مستحقه دل من♥

♥دلی که بی تو بتونه دل باشه♥ ♥به خدا بهتره زیر گل باشه ♥

♥دارم از درد غریبی آب میشم ♥ ♥رو سر خودم دارم خراب میشم♥

نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت 12:45 توسط نوید| |

 

یه دوست خوبی زحمت کشید و شعر کامل که تو پست پائینی نوشته بودم رو بهم داد.

سادگي مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام

براي برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگي مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام

تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام

به من نخند و گريه کن چرا که جزء نياز تو

هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهي خواب ،خواب مرا سايه شدي

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوي فرياد مرا سکوت دعوت تو بود ولي

من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامي براي من نساز

از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام

گناه از تو بود ومن نياز مند

چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده


عاشورا 1387

این عکسم خودم گرفتم....روز عاشورا زمانی که دسته گلها(گل فروش هایی که تو باغ گل تهران کار میکنند) داشت عبور میکرد...

نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 19:8 توسط نوید|

 سلام سارا جان...

مثل همیشه آرزوی سلامتی دارم واست.امیدوارم شاد و خرم باشی.

قبل از هر چیز باید بگم خیلی خوشحالم میکنی که میای وبلاگم و باهام درد و دل میکنی و حرف دلتو بدون تعارف بهم میگی.هر دفعه که کامنتتو میبینم ، کلی ذوق میکنم و زود میخوام تا آخرش بخونم .دفعه قبل و همیشه از این موضوع ناراحت میشم که چرا نتونستم کاری کنم که درست منو بشناسی و عقایدمو بدونی...!!..همینقدر که میای اینجا و فکر میکنی من ناراحت میشم ، نشانگر این مطلب هست که شناخت کاملی از من نداری . راستش اون سردی که دیدی و از جواب دادن من متوجه شدی واسه این بود که  اون موقع نمی تونستم راحت تو وبلاگم از همه چیز حرف بزنم...ولی الان باید راحت باشم چون قول دادم به خودم که همه حرفای دلمو اینجا بزنم . بازم میگم:ازینکه به یادمی یه دنیا خوشحالم . ببین سارا جان...من بهتم گفته بودم فقط دو تا خواهر دارم که یکیش مونا بود که هر 2 ماه یا 3 ماه یه بار یه پیامک به هم میدادیم و شاید یه وقتایی بعد از 5 ماه هم با هم صحبت میکردیم.متذکر میشم که هیچ نیازی نیست که دروغ بگم.و یه خواهرمم تو بودی که متاسفانه انگار نتونستم بهت دوست داشتن برادرانمو ثابت کنم و به خدای یکتا از این قضیه رنج میبرم که اینجوری فکر میکنی . سوال کرده بودی در آن واحد چطوری میتونم عشق بورزم به این همه خواهر؟من عشق نمی ورزیدم...واقعا مثل یه خواهر از اعماق وجودم دوستون داشتم و دارم.البته اینو بگم که مونا دیگه خیلی وقته حتی همون پیامکی که ردوبدل میشد هم دیگه نمیشه و نه من و نه مونا دیگه این رابطه رو نمی پذیریم.ولی در مورد تو باید بگم....تا الان در اشتباه بودم!!!چون احساسم این بود و فکر میکردم که میدونی چقدر دوستت دارم و دوست داشتنم از چه نوعی هست...ای کاش میگفتی چه امتحانی کردی که اینجوری متوجه شدی!؟راستش الان از شدت ناراحتی نمیدونم چی باید بگم!کاش اول باهام در مورد همین مسائل صحبت میکردی ، بعد تصمیم میگرفتی.میدونی از چی ناراحت میشم...!!..حرفت یادم میاد که "من اصلا دوست داشتن تو رو نسبت به خودم باور نمی کردم و نمیکنم"....هی در درون خودم جستجو میکنم که حتی یه خورده کم لطفی و بی علاقه بودن نسبت بهت پیدا کنم...جز اینکه میزان دوست داشتنم یادم بیاد نسبت بهت و .....چیز دیگه ای پیدا نمیکنم. بذار راحت صحبت کنم باهات سارا جان...جوری حرف زدی انگار خواستم گولت بزنم...حرفائی که زدی بد جوری آدمو میسوزونه...اینو بدون که هیچ وقت به حرف من گوش نکردی و حرف وعقیده خودتو اجرا کردی بدون رضایت من..!!..من همیشه این قول رو به خودم دادم که الکی به کسی نگم دوست دارم...و وقتی کسیو دوست نداشته باشم اصلا نمیتونم باهاش بمونم....حتی صحبت کنم باهاش...نمیدونم چرا متوجه دوست داشتنم نشدی....یادمه بهت میگفتم هر وقت خواستی بهم بگو بریم بیرون که همدیگرو ببینیم ، ولی مثل همیشه وقتت مال من نبود و نمیومدی .ولی در عوض با دوستات و دوستاشون میرفتی بیرون.من حاظر بودم قرارمو با لاله کنسل کنم و اگه تو بگی با هم بریم بیرون ولی اینو حتی متوجه هم نشدی...از نگاهمم نتونستی بفهمی....حتی از طرز حرف زدنم...حتی نتونستی بفهمی زمانی که به یادم هستی حتی با یه پیامک ، چقدر منو خوشحال می کنی....از خودم خیلی ناراحتم که صد درصد مطمئن بودم که میدونی چقدر بهت علاقه دارم و دوست دارم.به خاطر تو میخواستم با لاله تموم کنم ولی اون زمان که ازت سوال کردم و تو جواب درستی به من ندادی ، منو از تصمیمم منصرف کردی.خونسردی و سکوتی که داشتم به خاطر همه کسایی بود که میا اینجا....ولی کارت اشتباه بود...همیشه خودت تصمیم میگیری و اجرا میکنی بدون نظر طرف مقابل و حتی داشتن رضایت یا عدم رضایتش...الانم چون سوء تفاهم پیش اومده ، خودمو ملزم دونستم که این توضیحات رو بدم تا فکر نکنی سکوت کردم...اینم بدون که یه زمانی سکوت آدم ، کلی حرف داره توش...!!..

هنوزم میگم و هنوزم این احساس در من موج میزنه که از اعماق وجودم دوست دارم و از اولشم راضی به این تصمیمت نبودم...لطفا برداشت خودتو از حرفام سند ندون و فکر نکن هرچی برداشت کردی منم منظورم اونه و تائیدش میکنم...ازم سوال کن تا دقیق منظورم و نیتم رو متوجه بشی...ازت میخوام که بازم اینجا بیای...

 

راستی این  شعر از کیه سارا جان؟خیلی زیباست...کلی مفهوم داره....مرسی عزیزم...

 سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
به من نخند و گریه کن چرا که جز نیاز تو
هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام
گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387ساعت 17:22 توسط نوید| |

 

بیشتر از آب تشنه لبیک بود....افسوس بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند..!!..

                                                                                    دکتر علی شریعتی

                                                                         التماس دعا

 

                                        


اینم به خاطر بچه های غزه.....

یه بازی گذاشتم زود لود میشه!
بیا یه امتحانی بکن
اسراییلی ها هم دادشون در اومده!!!
کیف کن!
به این هم میشه گفت جنگ الکترونیک!!!!!
برو پایین وبلاگم می فهمی موضوع از چه قراره...

نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 16:37 توسط نوید| |

دیگه نمیخوام با هیچ دختری ارتباط داشته باشم.میخوام فقط با یه نفر باشم.البته اونم به درخواست خودش،وگرنه حوصله هیچ دختری رو ندارم.سعی کنید ازم ناراحت نشین.....

سارا که واقعا حکم خواهرمو داشتی،حاضرم قول بدم و قسم بخورم که شناختت و امتحاناتت روی من اشتباه بوده.و بدون به خاطر دروغی که بهم گفتی ناراحتم.این رسمش نبود.از خودمم ناراحتم که اون فکری که تو در مورد من کردی اشتباه بوده و من نتونستم بهت ثابت کنم.

دیگه کاری ندارم کی میاد اینجا یا نمیاد....حرفامو دیگه راحت میگم....

ای عاطفه که خودت دوباره بهم میس انداختی و زنگ زدی و ارتباط با من برقرار کردی،از زمانیکه گفتی بهت زنگ نزنم،دیدی که تونستم طاقت بیارم و پیش خودم فکر میکردم که دارم کمکت میکنم که شاید منو بتونی تو ذهنت کمرنگ کنی،بعد یه کاره بهم میگی دیگه بهم زنگ نزن....روم نشد تو روت بگم،نخواستم غرورتو بشکنم...اگه امتحان کردنت اونجوری بود که با یه بار گفتنت که بیام بیرون و من نتونستم چون باید کمک میکردم و مهمون داشتیم،نیومدم.....سعی کن دیگه کسیو اینجوری تست نکنی چون این روش خوبی واسه شناخت و .........طرف نیست.ازت میخوام که تو هم دیگه بهم زنگ نزنی،چون من عروسک تو نیستم که هر وقت خواستی زنگ بزنی و بازیم بدی..!!..راستی امروز هم تولدته،تبریک میگم.دیروز هم یادم بود ولی قرار بود تماس نگبرم من باهات...

من الان تو ترکم،نه میس کال میزنم و نه جواب پیامک میدم.

سه شنبه ۱۰ دی از ماموریت شیراز اومدم.عجب شهر خوبیه و خوش آب و هواست.دختراشم خوشگلن البته نه همشون،بیشترشون.کلی با دوستم گشتیم.باغ ارم،حافظ،سعدی،ارگ کریمخان،شاهچراغ و تخت جمشید و نقش رجب و نقش رستم هم رفتیم.هم کار میکردیم هم خوش گذرونی...

از بعد از ظهر تا الان هم دارم با لاله دعوا میکنم...بدجوری اعصابمو ریخته بهم،ول کنم نیـــــــــست...هی بهش میگم وقتی اعصابم خورده،سر به سرم نذار...هی گیر میده زنگ میزنه،مثلا میخواد آرومم کنه!!!الان بد جوری شاکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییممممممممم.......

نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت 23:31 توسط نوید|


Design By : Night Skin