تبليغاتX
عاشق بد شانس


عاشق بد شانس

بگذار هر روز رویایی باشد در دست و عشقی باشد در دل و دلیلی باشد برای زندگی

jazbevitamin007.blogfa.com

اگه حسودا بذارن

میبرمت یه جایی

که ندونن کجایی

آخه تا کی جدایی

دوست دارم خدایی

نمیذارم غریبه

جامو تو قلبت بگیره

دستای تو رو بگیره

اگه میخواد بگیره

خدا کنه بمیره

جونم واست بگه دیگه طاقت ندارم

جونم واست بگه دیگه راهی ندارم

دل و بگیرو ببر هر جایی که خواست

جونم واست بگه تویی تنها ستارم

دوست دارم بدون تا وقتی زنده هستم

تا دنیا دنیاست به پای تو نشستم

نگو دوسم نداری میدونم دروغه

جونم واست بگه تویی تنها ستارم

اگه حسودا بذارن!!!

نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 16:52 توسط نوید| |

                         از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

                       رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران

                      ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

                                    تو بمان با دگران

                 وای به حال دگران

    www.jazbevitamin007.blogfa

نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 17:6 توسط نوید| |

این دکلمه ای که نوشتم خیلی منو تحت تاثیر قرار دادش.می خوام بگم یکی از بهترین متن هایی هست که تا الان تو وبلاگ نوشتم.خیلی دوسش دارم این پستم رو...


با یه شکلات شروع شد،من یه شکلات گذاشتم تو دستش،اونم یه شکلات گذاشت تو دست من...من بچه بودم،اونم بچه بود.سرمو بالا کردم،سرشو بالا کرد،دید که منو میشناسه..!خندیدم،گفت دوستیم؟گفتم دوستِ دوست،گفت تا کجا؟گفتم دوستی که تا نداره..!..گفت تا مرگ،خندیدمو گفتم:من که گفتم تا نداره،گفت باشه،تا پس از مرگ..!.گفتم:نه.. نه.. نه.. نه..تـــــا نداره.گفت قبول،تا اونجا که همه دوباره زنده میشن..!..یعنی زندگی پس از مرگ...بازم با هم دوستیم،تا بهشت،تا جهنم،تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم.خندیدمو گفتم:تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار،اصلاً یه تــــــــــا بکش،از سر این دنیا تا اون دنیا،اما من اصلاً براش تا نمیذارم...نگام کرد،نگاش کردم،باور نمی کرد!میدونستم اون میخواست حتماً دوستی ما تا داشته باشه،دوستی بدون تا رو نمی فهمید...!!..

                               www.jazbevitamin007.blogfa---شکلات

گفت بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم،گفتم باشه تو بذار،گفت شکلات...هر بار که همدیگرو میبینیم،یه شکلات مال تو،یکی مال من،باشه؟گفتم باشه...هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش،اونم یه شکلات تو دست من.باز همدیگرو نگاه میکردیم،یعنی که دوستیم،دوستِ دوست...من تندی شکلاتمو باز می کردم،میذاشتم تو دهنمو،تند و تند میمکیدم،میگفت:شکمو!تو دوست شکموی منی...و شکلاتشو میذاشت توی یه صندوقچۀ کوچولوی قشنگ...میگفتم:بخورش،میگفت:تموم میشه!میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه...صندوقش،پر از شکلات شده بود،هیچ کدومشو نمی خورد؛من همشو خورده بودم.گفتم اگه یه روزی شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کِرما،اون وقت چیکار میکنی؟گفت:مواظبشون هستم.میگفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلاتامو میذاشتم توی دهنمو میگفتم:نه..نه..نه..نه..تــــا نه...دوستی که تـــــا نداره...!!..

          www.jazbevitamin007.blogfa

یک سال،دو سال،چهار سال،هفت سال،ده سال،بــــیــــســــت سالش شده...اون بزرگ شده،منم بزرگ شدم.من همۀ شکلاتامو خوردم،اون همۀ شکلاتاشو نگه داشته.اون آمده امشب تا خدافظی کنه،می خواد بره،بره اون دور،دورا...میگه میرم اما زود بر میگردم..!من که میدونم میره و بر نمی گرده..!!..یادش رفت شکلات به من بده،من که یادم نرفته.یه شکلات گذاشتم کف دستش،گفتم این برای خوردنه،یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش،اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت...!!!..یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش.هر دو تارو خورد،خندیدم،میدونستم دوستی من تا نداره،میدونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه...خوب شد همۀ شکلاتامو خوردم،اما اون هیچ کدومشو نخورده..!..حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده،چـــی کـــار میکنه..؟؟..

نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 18:2 توسط نوید| |


Design By : Night Skin