تبليغاتX
عاشق بد شانس


عاشق بد شانس

بگذار هر روز رویایی باشد در دست و عشقی باشد در دل و دلیلی باشد برای زندگی

خواهر خوبم،بــــــیـــــســـــت سالش شد.تولدت رو تبریک میگم.همیشه بهتریت چیزا رو از خدا برات خواستم.آرزومند آرزوهات خواهری.کاش نزدیکت بودمو برات کیک میگرفتم تا ۲۰ سالگیتو با هم جشن بگیریم و شمع هارو فوت کنی...راستی اینم بگم که کادوت محفوظ میمونه تا هر وقت که ببینمت....

              هیلدا جان،خواهر خوبم:تولدت مبارک

نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 20:20 توسط نوید|

هیچ کس از جنس ما نبود...این چنین که هستم،که بودی،که بودم،که هستی...نمی گویم صمیمی! نمی گویم خوب! نمی گویم پاک! نمی گویم...ولی به خدا قسم،قسم به نان و نمک،به شرم تو،به چشمای قشنگ تو ،انداره هرچه دل تنهاییت بخواهد،با همه وجود و با هرچه عشق و عشق،دوستت دارم...!!..

نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 15:43 توسط نوید| |

روز دوازدهم فروردین بود که با خواهرم رفتیم دربند،هوا خیلی خوب بود،بالاخره بعد از .... سال خواهرم رو دیدم و کلی خوش گذشت و کلی حرف زدیم با هم.این عکس هم نظر منو جلب کرد آخه اولین بار بود میدیدم که تو کوه دربند روی سخره نقاشی کنن،اونم به سبک قدیمی...

دربند---www.jazbevitamin007.blogfa

نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 15:11 توسط نوید| |

نیستش،نمیدونم کجاست،چه میکنه،ولی میدونم که ندارمش،هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم،نمی خواستم که تو رو،تو گم ترین آرزوهام ببینم،نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم...

هنوزم دوست دارم...

آخه تو هول و ورای پریشونی تو رو نداشتم،تو گیرو داره ای بابا،دل تو هیچ،حال اون خوش...ای بی مروت!


حنانه...اسمی که برای من مقدسه و در دل من،فکر من،در وجود من باقی میمونه.فقط میدونم که تا چیزی یا کسی رو از دست میدم،قدرشو میدونم...و حسرت و پشیمونی،واژه هایی هستند که تنهام نمیذارن.هیچ جوابی برای حرفای درستی که میزنی ندارم،سکوتم نشانه تایید حرفاته.مراقب خودت باش...

نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 15:45 توسط نوید|

دیروز ها کسی را دوست داشتیم،این روز ها دلتنگی،این روزها تنهایی...تنها...

                        تمام عمر ما به همین سادگی گذشت...!!..

              بازم دوباره دلم گرفته...www.jazbevitamin007.blogfa

نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 9:34 توسط نوید| |

سال هشتاد و شش هم با همه شیرینی ها و تلخی هاش گذشت و چیز یکه به یاد میمونه بیشتر تلخی هاش و بدی های اون هست.باید بگم: چه موقعیت هایی از دست دادم و چه چیز ای خوبی بدست آوردم و چه لحظه های خوبی با افراد داشتم که هیچ وقت از یاد نمیره و بر عکسش اینکه چه لحظاتی داشتم که افرادی باعث شدن تلخی اون تا همیشه تو زندگیم بمونه و با افرادی آشنا شدم که چیز های خوبی یاد گرفتم.نزدیکترین کسانی که در کنارم زندگی میکردند (منظورم فامیل بید) رو شناخت واقعی روشون پیدا کردم و چهره واقعیشون مشخص شد.قدر پدر و مادرم رو بیشتر دونستم و حتی چند بار به این فکر کردم که اگه...!!..نه اینجوری بگم بهتره که از خدا خواستم به جفتشون عمر صد و بیست ساله البته با عزت بده.خسته شدم از اینکه بخوام با چند نفر باشم،واقعاً دیگه طاقت و حوصله ندارم.میخوام که اگه با دختری رابطه دارم فقط در حد معمولی باشه و بگو بخند و تفریح و خوش گذرونی و تا جایی که میتونم مشکلی رو حل کنم.تو درسم نسبت به ترم های قبل بهتر بودم و این ترم که الان در پیش رو دارم،ترم آخرم هست.دوستای خوبی تو دنیای مجازی پیدا کردم که هنوز سعادت دیدنشون رو پیدا نکردم و حتی تلفنشون رو هم ندارم.نمونش همین قلم فرانسه  عزیز که برادرانه دلسوزی میکنه برام و منم از نوشته هاش خیلی خوشم میاد،راستی واسه عید هم یه متن خیلی قشنگ داده که توصیه میکنم از دست ندین و برین بخونین.خیلی به آیندم فکر کردم و تصمیم گرفتم ولی باید زمان بگذرد تا ما را به جلو براند.امسال اولین سالی بود که اصلاً ذوق و شوق عید رو نداشتم،چون جلوی آب رو گرفتن و نذاشتن به این درخت دلم برسه تا بموقع واسه عید شکوفه بزنه.تو دلم غوغایی ست که نمیدانم از کجایش بگم و به کدامش فکر کنم.هیچ لباسی نگرفتم البته با اینهمه اسرار مامانم ولی خواستم وقتم رو اختصاص بدم که از این به بعد چطور رفتاری داشته باشم با کسایی که یک عمر در جهالت و غفلت زندگی کردن و چون بزرگتر هستند و باید احترام آنها حفظ شود سکوت باید کرد ولی نمیدانم که این سکوت به چه قیمتی باید باشد!؟یه سال دیگه گذشت ولی خبری از منجی عالم نشد،فقط میدونم که یادمون رفته واسه چی زنده هستیم و زندگی میکنیم!تو پوچی های این دنیا غرق شدیم...یکی از دوستان گفت که وبلاگم خشک و رسمیه،منم میخوام پیشنهاد داشته باشم از طرف شما که چیکار کنم تا رو به بهتر شدن قدم بردارم؟دوست دارم از تجربیاتت بهم بگی دوست عزیز وبلاگ نویسم.راستی من رو از دعای خودتون محروم نکنید...از همه دسته گل های مهربون هم تشکر میکنم که به بی معرفتی های من نگاه نمی کنن و بهم سر می زنند و تنهام نمیذارن.اگه اسم بخوام بگم خیلی هستند و اینکه خدایی نکرده نمی خوام کسی از قلم بی افته.براتون سالی سرشار از سلامتی،آرامش،موفقیت،شادی داشته باشین و محبت و عشق تو دلاتون مثل آتیش چهارشنبه سوری همیشه گرم و آتشین باشه.آرزو مند آرزوهاتون هستم...کمتر از هفت ساعت به سال تحویل مونده...ساعت 2:43 است و خیلی خوابم میاد.لحظه سال تحویل از خدا هر چی میخواین،درخواست کنین و دعا برای بنده حقیر را به فراموشی نسپارید.همتون رو از صمیم قلب دوست دارم.

                            نوروز مبارکwww.jazbevitamin007.blogfa

نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 2:51 توسط نوید| |


Design By : Night Skin