تبليغاتX
آخـریـن فـــرصت

آخـریـن فـــرصت

بگذار هر روز رویایی باشد در دست و عشقی باشد در دل و دلیلی باشد برای زندگی

1- محمدرضا گلزار --- BMW

2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد

3- تهمینه میلانی --– پرادو

4- مسعود ده نمکی --– پژو 206

5- پرویز پرستویی –-- پرشیا

6- بهرام رادان --– لندکروزر

7- پوریا پورسرخ --– پاترول

8- علی لهراسبی --– پرادو

9- کامبیز دیرباز –-- کوراندو

10- محمد اصفهانی --– تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405

11- سید جواد هاشمی --– آزرا

12- فیروز کریمی –-- آزرا

13- امین حیایی –-- رنج رور

14- نفیسه روشن –-- رنو PK

15- حسین رضازاده –-- ماکسیما

16-رضا رشیدپور --– تویوتا کمری

17- محمدرضا فروتن --– پژو 206

18- نیکی کریمی –-- پاترول

19- شهاب حسینی --– ریو

20- محمود شهریاری --– ماکیسما و ماتیز

22- امین تارخ --– پرادو

23- مهدی سلوکی –-- پرشیا

24- حمید گودرزی --– سانتافه

25- حسن پورشیرازی –-- مگان

26- حامد کمیلی –-- پاترول

27- حمیدرضا پگاه –-- پژو 206

28- حسین رفیعی –-- رونیز

29- رضا صادقی --- پژو 206

30- سعید راد --- کوراندو

31- زیبا بروفه --- پژو 206

32- حسن جوهرچی --- پژو 206

34- علی نصیریان --– ورنا

35- پانته آ بهرام --- پراید

36- مریلا زارعی --- سمند

37- رضا کیانیان --- پاترول

39- امیر نوری --- پرشیا

40- ابوالفضل پورعرب --- پرشیا

42- جواد رضویان --- سوزوکی و پژو 206

44- امیر جعفری --- پرادو6

47- علی دایی --- بنز و پرادو

48- نیوشا ضیغمی --- پژو 206

49- باران کوثری --- سمند

50- احسان خواجه امیری --- مزدا 323

52- اشکان خطیبی --- پژو 206

53- حمید لولایی --- دوو سی یلو

54- مهران مدیری --- پرادو

55- حمید عسگری --- GEN2

56- بروز ارجمند --- مزدا 323

57- مسعود روشن پژوه --- پرادو

58- حسام الدین سراج --- پژو 206

59- بهروز افخمی --– پژو 405

60- احمدرضادرویش --- پژو 405

61- محمد سلوکی --- پژو 405

62- احسان علیخانی --- پژو 405

63- مسعود کیمیایی --- پاترول

64- مجید اخشابی --- پرشیا

65- قاسم اقشار --- ماکسیما

66- جمشید مشایخی --- پژو 405

67- رضا عطاران --- پژو 206

68- مجید صالحی –-- پرشیا

72- علیرضا نیکبخت واحدی --- BMW

73- نگار فروزنده --- دوو سی یلو

74- شیث رضایی --- بنز

76- عاطفه نوری --- ماتیز

77- مهسا کرامتی --- پراید

78- مهدی مقدم--- دوو سی یلو

79- عبدالرضا اکبری --- پژو 206

80- علیرضا خمسه --- مزدا 323

81- عادل فردوسی پور --- زانتیا

82- گلشیفته فراهانی --- پرادو

83- بهزاد فراهانی --- پژو 405

84- جهانگیر کوثری --- پرشیا

86- مهتاب کرامتی --- پژو 206

87- اکبر عبدی --- گل

88- سیروس مقدم --- پژو 206

89- حسین یاری --- تویوتا کمری

90- خسرو شکیبایی --- پژو 206

91- آرام جعفری --- پژو 206

92- یکتا ناصر --- پژو 206

93- حسام نواب صفوی --- مگان

94- مهدی امینی خواه --- پژو 2069

96- لیلا اوتادی --- دوو سی یلو

98- فرزاد حسنی --- ماشین ندارد

99- افشین قطبی --- سوزوکی

100- ناصر حجازی --- سوزوکی

101- علی پروین --- ماکسیما

102- امیر قلعه نوعی --- بنز و پژو 405

نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 13:49 توسط نوید| |

به رسم همیشه سلام:

این روزا و روزهای سرد زمستانی که گذشت کلی کار داشتم و این سردی با اتفاقاتی که برام افتاد هنوز به دل و روحم مونده.میخوام از دوستان عزیزم که بعد اینهمه وقت آپ نکردم و بازم منو تنها نگذاشتن تشکر کنم.اگه بشه دوباره از خاطراتم به یادگار بزارم تو وبلاگم.نمیدونم از کجاش بگم،ولی از اینکه درست اسم وبلاگ رو انتخاب کردم خوشحالم.واقعا بد شانسم در بعضی موارد.اول از امتحانای دانشگاه بگم که همه درس هام رو پاس کردم با نمره های بالا و تا الان که هنوز یه درسم نمرش نیومده معدلم ۱۶.۵ شده و اگه ۲۴ واحد بهم بدن ترم آخرم میشه.واسه کارشناسی هم دفتر چه گرفتم و ثبت نام کردم،تو تیر ماه سال ۸۷ آزمون دارم،برام دعا کنین که قبول شم.راستی با کمی تاخیر روز ولنتاین رو تبریک میگم به همه عاشقای دنیا و دوستام و کسانی که دوستشون دارم.وای چه قشنگه صدای ویگن که از اسپیکرام صداش میاد:گریه مکن که سرنوشت،گر مرا از تو جدا کرد،عاقبت دلهای ما،با غم هم آشنا کرد.و بعدش دلکش می خونه:عاشقم من،عاشقی بی قرارم،کس ندارد خبر از دل زارم،آرزویی جز تو در دل ندارم....آه...چند بار اومدم به روز کنم و بگم که بعد از یک سال و چند ماه بالاخره این سارا خانوم {که قبلا در موردش کاملا توضیح دادم} رو دیدم و برای دومین بار بود که میدیدمش بعد از جریان آشناییمون،البته سارا جان الان حکم خواهرم رو داره و کلی با هم خوبیم.از همین جا هم بهش سلام میکنم چون میدونم میاد وبلاگم رو میخونه و به من لطف داره همیشه.اول اینو بگم تا میخوام در موردش حرف بزنم همه چیز از ذهنم پاک میشه و این فکر میاد سراغم که اصلا چرا باید بنویسم برای چی!؟،برای کی!؟،چه فایده اونی که باید بدونه که اینجارو نمیخونه،البته اگه میدونست هم شاید....!!..چیزی که میخوام بگم بر میگرده به پست (هنوز به پات نشسته ام) در ۲۴ مهر.بعد از اون جریان با کلی صحبت تقریبا روابطمون خوب شد.دوباره اوضاع به حالت اولش برگشت ولی باز هم یک مزاحم داشتم،همون فامیلشون (پسر خاله مامانش) بود.اینجا باید بگم که من قصد دوستی معمولی رو نداشتم و برای آینده میخواستم این خانوم رو البته هم بگم هنوزم میخوام.خلاصه بگم که قبل از ولنتاین من هدیه ام رو دادم بهش و کلی خوشحال شد.ایم گذشت تا شد یه  روز مونده به ولنتاین که همدیگر رو دیدیم و هدیه ای بهم داد و حرفای غریبی به گوشم میخورد که ما به درد هم نمیخوریم و خیلی بسته صحبت میکرد که بعدا گفت چون چشم هام رو میدیده نمیتونسته همه چیز رو بگه.چشم های من انگار گویای تمام احساس من هست و میتونه ارتباط قوی برقرار کنه و تمام حرفام رو منتقل کنه.این خانوم به خیال خودش اومده بوده تا تموم کنه این دوستی رو و این کار رو کرد ولی من حتی موقع خداحافظی جدی نگرفتم و به شوخی تلقی کردم.حالا می فهمم وقتی از ماشین پیاده شد و داشت در رو می بست چرا اونطوری نگاهم کرد!عصر همان روز هم اس ام اس داد که می خواستم تو ماشین بگم حرفامو ولی تا چشم به چشمات می افتاد لال می شدم،اینم از بد بختیمه دست خودم نیست.اس ام اس بعدی این بود:نوید میخوام از فکرم بری بیرون،من و تو مال هم نیستیم،با هم بودنمون وقت تلف کردنه،جفتمون سر کاریم،تو ضرر میکنی و من داغون میشم...(الان میتونم بگم یکطرفه نباید قضاوت کرد)من گفتم بزنگم که صحبت کنیم؟اس ام اس داد اینجوری راحت ترم،جواب هم نمیخواد بدی،میخوام خودمو بزنم به نفهمی،چون اینجوری به نفعمه،هیچی نگو...هیچی...اس ام اس های بعدی که به ترتیب میومد و من هیچ جوابی نمیدادم...عاشق خورشید چشاتم ولی دیگه نمی خوام بهم بتابی،می خوام خاموش بشم،تاریکی و سرما مال من خودم می خوام،چشماتو به روم ببند....تمام تنم گس شده!نوید اونطوری نگام نکن،بد حال و پریشونم،بال پروانه ی قلبم سوخته،تو دیگه آتیش به جونم نزن!(چه آتیشی آخه؟دوستان شما بگین بدونم)این واسه جفتمون بهتره...سکوتت دیوونم میکنه،اما نمی خوام جواب بدی چون میدونم با جوابت خورد میشم!نوید..نوید..نوید..نوید..نوید..آخ نوید دارم از هم می پاشم.من فردا عصر بهش اس ام اس دادم که دارم میرم نمایشگاه دقیقا روز ۲۲ بهمن بود (نمایشگاه محیط زیست به دعوت پسر عمه ام واسه همکاری در غرفه ای که گرفته بود برای ۴ روز)بعد اس ام اس رفتم حمام اومدم دیدم ۴ تا میس کال ازش دارم با یه اس ام اس که گفته بود: بردار کارت دارم.تا خوندم اینو دوباره زنگید موبایلم و جواب دادم،دیدم صدای پسر میاد گفت الو......گفتم امید جان شما هستی؟خلاصه انجوری بود که گوشیش دست امید(پسر خاله مامانش)بود.میتونم بگم پسر بی ادبی هست و خیلی غیر منطقی،من آروم صحبت میکردم باهاش،وقتی دیدم داره چرندیات میگه قطع کردم.هر کسی بلده بد باشه و چرندیاتی بد بگه ولی من نباید خودمو هم ردیف اون آدم بی ادب میکردم و مثل خودش میشدم.با اس ام اس ارتباط برقرار کردم و حرفای خوبی که اساسی بود و خود این دختر خانوم بهم گفته بود زدم.چند بار دیگه هم زنگید که ریجکت کردم.ساعتی بعد از این دختر خانوم که نمیتونم اسمش رو متاسفانه بگم اس ام اسی اومد:نوید دست از سرم بردار،حالم ازت بهم میخوره!دیگه نمیخوام بهم زنگ بزنی اس ام اس بدی،از زندگیم برو بیرون،من نمی خوامت،من عاشق امید م...نوید خودتو گذاشتی سر کار نوید من نه با تو،نه با هیچ کس دیگه ای جز امید نمیتونم ازدواج کنم!چون...نوید من با امید...می فهمی،من نمی تونم....من یه اتفاقی برام افتاده که دیگه نمیشه،امیدوارم منظورم رو بفهمی،نمیتونم واضح تر بگم!تو هم دیگه بس کن....نوید دیگه تمومش کن،من و تو نمیتونیم مال هم بشیم،بچه نشو.خیلی وقته پیش باید این اتفاق می افتاد،تا الانم خیلی دیر شده،کشش نده...{الان که دارم تایپ میکنم ساعت ۱:۱۷ بامداد روز پنجشنبه که مصادف شده با اربعین امام حسین (ع) و دارم یه آهنگ خیلی ملایم دلکش و ویگن رو گوش میکنم که آخر پستم مینویسمش}ادامه اس ام اس های دختر خانوم که به من داده:من عوضی ام،من کثافتم،من اونی نبودم که تو فکر میکردی،راحتم بذار،دلم صاحب داره،خیلی وقته دلمو به امید باختم،راحتم بذار عوضی!اه....خورشید چشات مال خودت،ولم کن،تو تاریکی تنهام بذار،تنهام بذار،با روحم بازی نکن،داری داغونم میکنی،کاری نکن قید زندگی رو بزنم.....تو هیچ سهمی نداری،نمیدونم دنبال چی اومدی!....صورتم رنگ خونه،چشمام مال خودم نیست،بابام فشارم رو گرفته رو ۱۴ میگه بریم دکتر من نمیرم،دعا کن تموم شه،نمی خوام صبح فردارو ببینم......این اس ام اس آخرمه،خوندیش پاکش کن،کاش هیچ وقت چشماتو نمی دیدم،هیچ وقت خودمو نمیبخشم،لعنت به من،از خودم خسته ام،دارم فرو میرم....


حال خودمو که اصلا نمی تونم توصیف کنم،با همه دعوا میکردم،همش تو خودم بودم،حوصله هیچ کاری رو نداشتم،به هیچی جز این موضوع فکر نمیکردم،البته الان هم همش تو فکرمه و این قضیه براحتی نمیشه از ذهنم خارج شه و میدونم همیشه فکرمو مشغول میکنه.چون به خودم قول دادم که درسم رو ادامه بدم و هرچه زود تر سرو سامون بگیرم و برم واسه امر خیر پیش اون دختر و خانوادش،این قولم رو بهش هم گفتم که اس ام اسی هم در این باره بهم داد که میگم بهتون....چند روز بعد اس ام اس داد که فقط می خواستم ببینم حالتون از نظر روحی و جسمی خوبه؟منم به فامیلیم نام برده بود...آخه من حالم بد شده بود و به بیمارستان رفتم و سرم وصل کردم و بهش از بیمارستان اس ام اس دادم و گفتم.من هم جواب دادم حالم خوب نیست از هر دو نظرش!شما خوبین؟منم به فامیلی صداش زدم...گفت خوبم،همونطور که قول داده بودم به مامان گفتم(آخه مدیونش کردم اگه جریانی رو که پیش اومده رو به مامانش نگه)مامان میخواست زنگ بزنه حالتون رو بپرسه!من صلاح ندونستم!شما هم خودتون رو زیاد اذیت نکنید،ایشالاه به لطف خدا همه چیز درست میشه،صبر کنید!!(با حروف بزرگ)گاهی وقتا گذشت زمان بهتر از ۱۰۰۰ راه حل....این جمله رو همیشه از من داشته باشید:

                                     زانو نزن!حتی اگه آسمون کوتاه تر از قد تو باشه!


اینم آهنگی که قول داده بودم:بردی از یادم،دادی بر بادم،با یادت شادم...دل به تو دادم،در دام افتادم،از غم آزادم...دل به تو دادم،فتادم ز غم،ای گل بر اشک خونینم بخند....سوزم از سوز نگاهت هنوز،چشم من باشد به راهت هنوز...چه شد آن همه پیمان؟که از آن لب خندان؟بشنیدمو هرگز،خبری نشد از آن!...کی آیی به برم؟ای شمع سحرم،در بزمم نفسی،بنشین تاج سرم،تا از جان گذرم........

پی نوشت:کمکم کنین لطفا....کلی حرف دارم ولی نمیتونم بگم...یا حق..!!..

نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 2:36 توسط نوید| |

Design By : Night Melody