عاشق بد شانس
بگذار هر روز رویایی باشد در دست و عشقی باشد در دل و دلیلی باشد برای زندگی
بگو کدوم خطای من چشم تو رو بارونی کرد بگو چرا جغد سکوت تو قلبت آشیونه کرد بگو گناه من چی بود که عاشق نگات شدم تو رو خدا ببخش اگه عاشق خنده هات شدم ببخش اگه شبانه روز اسمت روی زبون ماست دیگه صدات نمی کنم یادت باشه کی بی وفاست یادت باشه کی بین ما دنبال این بهونه هاست آره حـسـودی عزیزم نگو که حدسم اشتباست گفتی از یاد تو میرم نه عزیزم مگه میشه به جا چشمام،قلبم اما پیش توست تا همیشه فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره قسمت این بود که جدا بمونیم از هم،تا همیشه روز موعود،مطمئن باش که زیادم دور نیست من کنار تو با تو مال منی تا همیشه نمیدونم که کجا!وبا کی هستی؟ نمیخوام هم بدونم با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه مـگـه تــو نـخـواسـتـی بـال مـن و تــو،بـمـونـه پـا بـر جـا مـن کـه بـودم،ولـی از تـو خبـری پیـدا نمیـشه... یـــه روزی یـــه وقــت یــه جــایــی... چـــشــم مـن مـی افــتـه تــو چــشــمــای تــو... امـّا ایــن هـمـون خیـالـه،که بـا مـن هـست تـا همــیشـه نمی خوام که نا امیدی بشینه تو قلب خستم چـی دیـدی خـدا رو شـایـد بـشی مـال مـن،هـمیـشـه!!! سلام خوبین: دیگه این آخریا بریده بودم،پنج تا از امتحانام،پشت سر هم بود و دوتاش تو یه روز بود.از دوستانی که برام دعا کردن،خیلی ممنون؛بدونن که تاثیرش رو دیدم.روز آخر که دیروز میشد وقتی امتحانم تموم شد با دوستام اومدیم ترمینال که بیایم تهران،با صحنه ای روبرو شدم توصیف نشدنی!چیزی حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر دانشجوی دختر و پسر را دیدم.ساعت ۱۸:۲۰ بود.در ترمینال هیچ مینی بوسی نبود و شخصی ها هم کرایه هاشون رو از ۳۰۰۰ تومان به ۷۰۰۰ تومان افزایش داده بودند و کسی با آنها نمیرفت.بعضی از دانشجویان حدود چهار ساعت اونجا بودند و ماشینی در کار نبوده.چند ساعتی گذشت و دیدیم سرو کلّه مامورین راهنمایی و رانندگی پیدا شد.تعدادی از دانشجویان پسر به حدی به وسط خیابون رفته بودند که فقط یک لاین ماشین میتونست عبور کنه.بعد از چند دقیقه مامورین نیروی انتظامی اومدند و همینطور مامورین اطلاعات هم آمدند که البته من براحتی توانستم آنها را تشخیص بدم.خلاصه مامورین راهنمایی شروع به جستجو در شهر کردند و تمام مینی بوس ها را که رانندگان آنها با خیال راحت در خانه هایشان مشغول استراحت بودند،به ترمینال آوردند.دیگه نمیگم که چه جریانی برای سوار شدن بود و اینکه اول دختر ها رفتند و افزایش کرایه مینی بوس و ... .تنها شانسی که مامورین آوردن این بود که هیچ حرکتی که باعث اغتشاش و شورش بشود دانشجویان انجام ندادند.نمیدانم در حال آشنا شدن با دختر خانم های موجود و ردوبدل شماره تلفن بوده! یا دل و جرأت این کار را نداشتند.تنها تعداد کمی بودند که حرفی برای گفتن داشتند و هیچ ترسی برای اینکه حق خود را بگیرند،نداشتند. همین الان هم خبر دار شدم که مسعود ده نمکی شروع به نوشتن فیلم نامه "اخراجی ها ۲ " کرده و از اواخر امسال شروع به تولید این فیلم میکنن.
من طی این زمان که نبودم از طرف نرگس به یک بازی وبلاگی دعوت شدم.این بازی اینجوری که،هر کس ۵ تا آرزو میکنه و پنج نفر از دوست هاش رو دعوت میکنه؛ولی من میخوام دوست های بیشتری رو دعوت کنم. ۱:بعضی از دوستام از این آرزوم با خبر بودن:همیشه از خدا تو شب های قدر خواستم که تا شب قدر سال آینده من رو ببره پیش خودش و صبر زیادی از این جهت به پدر و مادرو بده.(فکر کنم با این آرزوم و دعام تو کار خدا فضولی کردم) ۲:از لحاظ مادی و معنوی به درجه بالایی برسم،تا بتونم خیلی کار ها بکنم. ۳:پدر و مادرم رو خیلی دوست دارم،دوست دارم که از من راضی باشن و تا همیشه سایشون بالای سرم باشه. ۴:از دوست هایی که در حقم بدی کردن و هر حرفی پشت سرم زدند نمی گذرم.خیلی بده با دوستات روراست باشی و صادق،ولی همش بدی ببینی و تا وقتی که ازت نفع و سودی بهشون میرسه باهات باشن.خیلی منتظرم که به اونایی که در مورد من بهشون حرف زدن،ثابت بشه که دروغ میگن؛و امیدوارم که یکی پیدا بشه که همین کار هارو در مورد اونا انجام بده. ۵:این آرزوم رو خیلی دوست دارم:امیدوارم امام زمان،حضرت مهدی(عج) هر چه زود تر ظهور کنن.خیلی دوست دارم وقتی که ایشان ظهور میکنن،زندگی در آن ایام رو تجربه کنم. پی نوشت:از خواندن بین مورد اول و پنجم و تناقض بین آنها تعجب نکنید،چون یک رازی که بین من و آفریدگارم هست،برای شما بازگو نکردم. دوستان دعوت شده به بازی: فامیل،هیلدا،نرگس،بهرام،سها،شخص ثالث،رد پا،مریم،رها،دختر تنها،غریبه آشنا،حسین،آیدا و صبـا. منتظرتون میمونم تا بیاین پیشم...

| Design By : Night Skin |



