آخـریـن فـــرصت
بگذار هر روز رویایی باشد در دست و عشقی باشد در دل و دلیلی باشد برای زندگی
حالم خيلی بده.عاطفه بد جوری اومده تو افکارم و داره فرمان روايی ميکنه.چهار سال از تولدشو با هم جشن ميگرفتيم و در کناره هم بوديم ولی انگار پنجمين سال تولدشو نبايد با هم باشيم و عاطفه تنها باشه و باعث اين تنهايی من هستم. امروز تولد عاطفه بود(جمعه ۱۵/۱۰/۸۵).ميخواستم براش کادو بگيرم و بفرستم خونشون ولی ديدم اگه اينکارو بکنم شايد فکر کنه که دوباره ميخوام باهاش دوست بشم.از تلفن زدن بهش هم خود داری کردم چون اگه صداشو ميشنيدم بدش ديگه نميدونستم که چی ميشدش ميدونم الان ميگه خيلی بی معرفتم و...ولی ديگه بايد سعی کنم که بهش فکر نکنم.راستی يکی از فاميلاشون برام اس ام اس داد که تولد عاطفه امروز،ميگه تا کی بايد صبر کنم،کی کادوشو براش ميفرستی آخه ميخواد بره عروسی.منم جوابشو ندادم،به خاطر کادو خريدن نبود،فقط به دليل هايی که گفتم بود.دلم براش تنگ شده ولی ديگه برای من نيست،اميدوارم هميشه موفق باشه و هر جا که هست خوش باشه و از من راضی باشه.از دوتا خواهر خوبم هم که منو راهنمايی ميکنن ممنونم راستی عاطفه يه متنی بهم داده بود که روی يه کاغذ که کمی سوخته بود و دورش يه قابه چوبی داشت . اين شعر رو نوشته بود: به مژگان سيه کردی هزارن رخنه در دينم بيا کز چشم بيمارت هزارن درد بر چينم اگر بر جای من غيری گزيند دوست هاکم اوست هرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزينم تو اينترنت بودم که تلفن زنگيد و به صورت اتوماتيک ديسی شدم و مامانم تلفنو جواب داد.ديدم همچين با شک صحبت ميکنه بدش منو صدا زد و گفت که با من کار دارن.من جواب دادم؛اصلاً باورم نميشد يه لحظه جا خوردم ميدونين کی بود؛کسی که کلّی با خودم کلنجار ميرفتم که بهش زنگ نزنم و ديگه به فکرش هم نيفتم؛صدای عاطفه رو شنيدم که گفت:سلام؛تولّدم مبارک!!!خلاصه با هزار جور فکر تو سرم مقابله کردم و باهاش صحبت کردم؛گفتم اگه ميدونستم که تويی باهات صحبت نميکردم؛گفت:من که ازت کادو نميخواستم يه زنگ ميزدی؛همه زنگيدن به جز تو.منم گفتم که نميخواستم ديگه صداتو بشنوم کاش زنگ نميزدی.گفتش که گفته بودم که هروقت بخوام بزنگم اجازه دارم،چون خودت اجازه داده بودی ميگفت که خيلی عوض شده:موهاشو مش کرده،ابروهاشو هشتی برداشته،کلّی قيافش عوض شده خلاصه من خيلی باهاش سرد صحبت کردم و ازم پرسيد که با کسی دوست هستم،منم جوابشو ندادم.بعدش احساس کردم که ميخواد گريش بگيره،سريع موضوع رو عوض کردم و خداحافظی کردم. ميدونيم که تلاش الکيه که بخواهيم فراموش کنيم ! پس به يادش ميمانيم تا خاطراتمان به يادمان آيد و با خاطراتشان زندگی ميکنيم تا خودشان بيايند... و زندگی را از سر ميگيريم با خودشان تا خاطراتی جديد براي آيندگان بسازيم پس ..... بايد از همين حالا بخواهيم و استوار بمانيم و هيچگاه اميد را از دلمان فراری ندهيم...
¤¤ کریسمس مبارک ¤¤ سلام...اميدوارم دلاتون بهاري باشه http://three.flash-gear.com/water/wat.php?c=v&id=344252&k=21653644 شب یلداتون انشاء الله شاد باشین،خوش بگذره و هندوانه ای باشه.راستش ناخود آگاه دوست داشتم عین قدیم بودش:یدونه کرسی باشه،صفا باشه،همه از ته دلشون شاد باشن،بزرگ مجلس فال حافظ بگیره…خلاصه نمیدونم چه خبر بوده اون قدیما که اکثرا ازش به خوبی یاد میکنن.امیدوارم که همیشه دلاتون بهاری باشه و تا شب یلدا ی سال بعد به خواسته های خوبتون برسین. شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فردای آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدی افزونی می يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند. ********************************************** باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق،می کنی دوباره گمراهم دردا،من جوانی را به سر کردم تنها،از دیار خود سفر کردم دیریست،قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است
:اين هم عکسش بعدکه اومدم خونه به مريم گفتم که اين دختره کيه گير من انداختی،چرا اين شکليه...خيلی شاکی بودم خلاصه يه سری واقعيت هارو متوجه شدم،خيلی دروغ بهم گفته بود و اينکه دوست پسر هم داشت،من فهميده بودم ولی خودش چيزی نگفته بود.راستی به اوّلين دختری که عکسم رو دادم همين فرنوش بود.ديگه نميخوام بيشتر از اين ازش بگم ميخواستم باهاش تموم کنم.آخره شهريور ماه بود که بهش گفتم تمومش کنيم و عکسم رو بياره اوّلش قبول نميکرد،بعد ديد که من خيلی جدّی ميگم،آورد جلوی چشميران بهم عکسهارو داد و تموم کرديم اين دوستيو چند وقت بعدش اس ام اس داد ولی من جوابشو ندادم تازگی هم مريم بهم گفت که فرنوش با خانوادش ميخواد بره دوبی برای هميشه،فرنوش به مريم گفته بود که ميخوام نويد رو بذارم تو چمدون و با خودم ببرمش
عید سعید غدیر را به تمام علی گویان و علی دوستان تبریک عرض میکنم



![]()
![]()
راستش این چند وقت حالم از نظر روحی به هم ریخته بود.داشتم با آجی هیلدا چت میکردم در مورد موضوعی که یه دفه این نوشته های بالا رو گفتم.یه خرده از چیزایی که تو فکرم بود رو اینطوری بیان کردم.راستی امیدوارم از آهنگی که گذاشتم خوشتون اومده باشه.این موزیک بی کلام با نام:ازدواج عشق>> اثر ريچارد کلايدرمن است.
آغاز سال ۲۰۰۷ میلادی را به همه هموطنان مسیحی تبریک عرض میکنم.
دارم متن هامو آمده ميکنم تا ادامه ماجرا رو توضيح بدم.راستي اميدوارم از قالب وبلاگ که عوض کردم خوشتون بياد.يه چيز جديد دارم براتون،فقط کمي صبر کنين تا لود بشه»هدیه تهرانی و...(روی لینک زیر کلیک کنین)از همه دوستان خوبم که منو تنها نمي ذارن و منو در بهتر شدن وبلاگ کمک ميکنن تشکر ميکنم.لطفا روی آدرس زیر کلیک کنید و دوباره بر گردید نظر بدید. 

اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.
يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيرينی و ميوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و يا پری آن، آينده گويی می کنند.
بر گرفته از کتابهای
" دیدی نو از آیینی کهن " نوشته دکتر فرهنگ مهر
"گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي
| Design By : Night Skin |



