تبليغاتX
عاشق بد شانس

عاشق بد شانس

بگذار هر روز رویایی باشد در دست و عشقی باشد در دل و دلیلی باشد برای زندگی

 

این عکس رو قبل از انتخابات گرفتم تو میدان نوبنیاد جلوی ستاد انتخاباتی موسوی.کلی جمعیت هم اونجا بودن که تو عکس معلوم نیستن.به نظر خودم خیلی حرف داره این عکس.....

     

+نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت10:46توسط نوید | |

 

با دو روز تاخیر:

تــــــــــولــــــــــــدم مـــبـــــــــــارک.

احساس میکنم خیلی زود دارم بزرگ میشم.یعنی گذر عمرمو از بیست سالگی به اینور خیلی سریع میبینم و واسم زود میگذره.هر روزش یه تجربه کسب میکنم و پیش میرم به سوی هدف هام.از وضیعت فعلی راضی ام و به موفقیت های بیشتر و مهم تر فکر میکنم.

هر روز زندگی من از هر جهت بهتر و بهتر میشود.

این جمله رو باید با طلا نوشت.خیلی کمکم کرده.هر صبح که میرم شرکت با خودم تکرارش میکنم.

ببینم به کی رأی دادین!؟من که می خواستم به یکی رأی بدم ولی هرچی خواستم بنویسم خودکارم یه اسم دیگه ای رو نوشت.ولی خوب جوی درست شد که همه به یه دلیلی برن رأی بدن.اینم یه مدلشه ذیگه.....

چشمم کلی قرمز شدن و میخارن.حساسیت فصلیه.دیروز رفتم یه قطره خریدم.

این روزا از نظر روحی یه نموره پنچرم،بازم مثل همیشه سکوت میکنم.این سکوت برای خودم لذت بخشه.راستی هوا چه خوب شده،شده از خدا تشکر کنین!یادتون نره که اصلا چرا به دنیا اومدین!دارم شادمهر آهنگ های قدیمی و لایتشو گوش میکنم....آرومم میکنه......

راستی چند بار میخواستم بگم ولی فرصت نشد.ماموریت لغو شد و نرفتیم.خیلی دلم برای حال و هوای مأموریت تنگولیده.

دیگه همین ...

+نوشته شده در جمعه 22 خرداد1388ساعت20:48توسط نوید | |

 

 

ای احمقی که هر چی لایق خودت و خونوادت بوده اومدی گفتی...یه روزی حتما میبینمت...!!..

هوسبازی بیش نیستی بچه شهرستانی.....

منتظر باش......!!..

+نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد1388ساعت14:49توسط نوید |

لیلی نام تمام دختران زمین است
لیلی، پروانه خدا
شمع بود، اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود.
شمعی که کوچک بود و کم، برای سوختن پروانه بس بود.
مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق.
و زمین پر از شمع و پروانه شد.
پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.
خدا گفت: شمعی باید دور، شمعی که نسوزد، شمعی که بماند.
پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد، عاشق نیست.
شب بود، خدا شمع روشن کرد.
شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود.
شمع خدا پروانه می خواست. لیلی، پروانه اش شد.
بال پروانه های کوچک زود می سوزد، زیرا شمع ها، زیادی نزدیکند.
بال لیلی هرگز نمی سوزد. لیلی پروانه شمع خداست.
...
خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.
ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت: تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند
و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد.

+نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت17:22توسط نوید | |